پدرم: علیاکبر جالینوس زاده
قهرمان زندگی من، پدرم است؛ علیاکبر جالینوسزاده. مردی که از کودکی کار را آغاز کرد، از شش سالگی تا امروز که هنوز هم عاشق تولید و نوآوری است.
من از واژهی “کارآفرین” متنفرم؛ نه فقط دربارهی پدرم، درباره خودم هم همین طور فکر میکنم. ما تولیدکنندهایم، مثل خیلی از تولیدکنندههای واقعی این سرزمین؛ کسانی که با تلاش و سادهزیستی چیزی میسازند و به جامعه خدمت میکنند.
برای من واژهی «کارآفرین» در این سالها به دروغ و بزرگنمایی آلوده شده؛ کافی است فقط یک نگاه به رسانهها و جراید دنیا بیندازید، اغلب این اسم ابزار سودجویی و سوءاستفادهی عدهای شده که هیچ ربطی به زحمت و صداقت تولیدکنندگان واقعی ندارند.
پدرم جمعه و تعطیلی نمیشناخت و همه عمرش را صرف یاد گرفتن و ساختن کرد. متولد ۱۳۲۷ است، اما ذهنش همیشه بیدار و بهروز است؛ هنوز وقتی از ایدههای تازه با هم حرف میزنیم، برقِ شوق در نگاهش پیداست. از او یاد گرفتم که تولید یعنی زندگی، یعنی حرکت و اثر مثبتِ واقعی بر جهان.
حضور و نگاه پدرم همیشه یادآور این است که هیچ موفقیتی بدون ریشه در خاک و عرق پیشانی، جاودانه نمیماند. اگر همهی تولیدکنندگان این سرزمین، قصههایشان را بنویسند، شاید مفهوم “افتخار” رنگ تازهای بگیرد؛ افتخاری که نه در تیترهای پرزرق و برق روزنامهها، که در لبخند رضایت کارگر، یا روشنایی خانهای کوچک دیده میشود.
هر چیزی که امروز از سختکوشی و صداقت میدانم، از او آموختم. شاید خودش را هیچ وقت قهرمان نداند، اما برای من و خانوادهام همیشه قهرمان خواهد ماند؛ مردی که ترجیح داد بیسروصدا و بیادعا، سهمش را به این دنیا بدهد.
من و پدرم مثل خیلی پدر و پسرهای دیگر، نه همیشه با هم همنظر بودیم و نه رابطهمان همیشه گل و بلبل بوده. اختلاف سلیقههای زیادی داشتیم و داریم؛ گاهی بحثهایمان حسابی داغ میشود و هرکدام بر سر باور خودش میماند. اما یک چیز را همیشه از او یاد گرفتم و بهش ایمان دارم: پدرم هیچ وقت بیدلیل مخالفت نمیکند. پشت هر مخالفتش فکر، تجربه و دلسوزی نهفته است. همین صداقت و جسارت در رفتار و افکارش، همیشه برایم ارزشمند بوده.
چه صادقانه تا حالا همچین چیزی ندیده بودم.