بخش اول – سفر با دوچرخه در ایران؛ آشنایی با مردمان، فرهنگ و مهماننوازی
سفر با دوچرخه در ایران تجربهای است که هر دوچرخهسوار عاشق طبیعت و فرهنگ باید یکبار در زندگی خود امتحان کند. وقتی پدال میزنی و در امتداد جادههای طولانی، کوهستانی یا ساحلی حرکت میکنی، بهتدریج همهچیز برایت رنگ تازهای پیدا میکند. در این سفر، نهتنها با مناظر زیبا و طبیعت بیکران روبهرو میشوی، بلکه با مردم و فرهنگهای گوناگون آشنا میشوی؛ مردمی که هرکدام داستانی از تاریخ، زندگی و امید را در دل دارند.
ایران سرزمینی است پهناور با امنیت مثالزدنی برای مسافرانی که با دوچرخه یا کولهپشتی در مسیرهای شهری و روستایی حرکت میکنند. برخلاف تصور بسیاری از افراد خارج از کشور، امنیت در بسیاری از مسیرهای ایران بالاست و مردم، دوچرخهسواران را نه بهعنوان غریبه، بلکه بهعنوان مهمان میپذیرند. حتی در روستاهای دورافتاده، وقتی وارد میشوی، نگاههای مهربان و کنجکاو به استقبالت میآیند. کودکان با لبخند به تو سلام میدهند و پیران روستا در حالی که مشغول کارهای روزانهاند، از تو میخواهند لحظهای استراحت کنی و جرعهای چای بنوشی.
زیبایی این سفر در این است که بسیاری از مردمی که در طول مسیر میبینی، وضع مالی چندانی ندارند، اما سخاوتشان بیانتهاست. میز کوچک سفرهشان را برایت میگشایند، نان تازه و پنیر محلیشان را با تو تقسیم میکنند، چایشان را تعارف میکنند و گاه حتی جایی برای استراحت شبانه به تو پیشنهاد میدهند. این رفتارها نشان از فرهنگی دارد که قرنها در دل ایرانیان جا گرفته است؛ فرهنگی که مهمان را عزیز میشمارد و به او احترام میگذارد.
سختکوشی مردم در این سفر کاملاً مشهود است. در هر شهر و روستا میبینی که زنان و مردان از صبح تا شب در تلاشاند، از کشاورزی و دامداری گرفته تا صنایع دستی و خدمات شهری. همین سختکوشی است که فرهنگ و اقتصاد محلی را زنده نگه داشته و رنگی از امید به آینده به چهرههایشان داده است. در دل این تلاشها، مهربانی و قدرشناسی نیز نهفته است؛ بسیاری از مردم با وجود کار سخت، وقتی مسافری را میبینند، کارشان را لحظهای رها میکنند تا خوشآمد بگویند و بپرسند از کجا آمدهای و به کجا میروی.
در سفر با دوچرخه در ایران، شما در مسیرهای مختلف از استان به استان حرکت میکنید و هر بار با فرهنگی تازه روبهرو میشوید. مردم هر منطقه لباسهای محلی خاص خود را دارند، آداب و رسوم ویژهای برای پذیرایی از مهمان دارند و لهجه و گویش متفاوتی دارند. این تنوع فرهنگی باعث میشود هر توقف شما در شهری یا روستایی تازه، شبیه کشف یک جهان جدید باشد.
شاید شگفتانگیزترین بخش این سفر، حس وطندوستی و غیرتی است که در چشمان مردم موج میزند. حتی در روستاهای کوچک، وقتی صحبت از ایران و تاریخ آن به میان میآید، مردم با افتخار از سرزمینشان حرف میزنند و خاطرات اجدادشان را بازگو میکنند. این عشق به میهن، در کنار مهماننوازی و مهربانی، روحیهای کمنظیر ایجاد کرده که کمتر در کشورهای دیگر دیده میشود.
طبیعت ایران در طول این مسیرها مانند تابلویی زنده و پویا در برابر چشمهایت گسترده میشود؛ گاهی در میان دشتهای وسیع و سبز رکاب میزنی، گاهی از کنار رودخانههای خروشان عبور میکنی، گاهی در کوهستانهای بلند و پوشیده از برف. هر بار که توقف میکنی و نفسی تازه میکنی، صدای پرندگان، عطر گیاهان وحشی و رنگ آسمان، خستگی راه را از تنت میبرد.
سفر با دوچرخه در ایران فقط یک سفر نیست؛ کلاس درسی است برای یاد گرفتن صبر، مهربانی، قدرشناسی و عشق به وطن. هر برخورد با مردم، هر وعده غذایی که در خانهای ساده میخوری، هر لبخندی که در مسیر میبینی، درسی است از انسانیت.
ایران برای دوچرخهسواران، سرزمینی است که در آن میتوانی معنای واقعی «راه» را بفهمی. اینجا جادهها فقط مسیر نیستند؛ هر جاده بخشی از تاریخ است، بخشی از فرهنگ است و بخشی از زندگی مردم. وقتی پدال میزنی و به پیش میروی، انگار در زمان حرکت میکنی؛ از گذشتههای دور به امروز و از امروز به آینده.
در این سفر یاد میگیری که چقدر این سرزمین پهناور است و چقدر عمر ما کوتاه. وقتی کیلومترها رکاب میزنی و هنوز جاذبههای تازهای برای دیدن وجود دارد، درمییابی که ایران یک کشور معمولی نیست؛ گویی نقطهای است که تاریخ بشر از آن آغاز شده و شاید برای تو نیز نقطه پایان سفرهایت باشد.
این احساس، ترکیبی از افتخار، شکرگزاری و مسئولیت است. افتخار از اینکه در چنین سرزمینی زندگی میکنی؛ شکرگزاری از مهربانی مردم و زیبایی طبیعت؛ و مسئولیت برای پاسداشت این فرهنگ و این خاک.
بخش دوم – شکوه طبیعت و تاریخ ایران؛ از دماوند و سبلان تا خوزستان، کردستان، بوشهر و هرمزگان
وقتی با دوچرخه در جادههای ایران رکاب میزنی، تازه عمق تنوع جغرافیایی و فرهنگی این سرزمین را لمس میکنی. هر کیلومتر که پیش میروی، منظرهای تازه و داستانی نو پیش رویت قرار میگیرد. اینجا کشوری است که در یک سوی آن کوهستانهای برفپوش و جنگلهای انبوه قرار دارد و در سوی دیگرش دشتهای گرم و پهناور و سواحل درخشان خلیج فارس و دریای عمان.
از همان ابتدا کوههای ایران مثل ستونهای استوار تاریخ در برابر نگاهت قد میکشند. دماوند، بلندترین قله ایران و خاورمیانه، نه فقط یک کوه بلکه نماد استقامت، شکوه و سربلندی ایرانیان است. هر ایرانی اگر توان بدنی داشته باشد، باید یکبار در زندگیاش طعم صعود به این کوه افسانهای را بچشد؛ تجربهای که روح انسان را تازه میکند و حس تعلق به این خاک را دوچندان. سبلان نیز در آذربایجان همانقدر باشکوه و رؤیایی است؛ قلهای که در دل خود دریاچهای فیروزهای دارد و چشم هر کوهنورد و طبیعتگردی را خیره میکند. این دو کوه برای بسیاری از ما نماد پیوند با طبیعت، تاریخ و فرهنگ هستند.
خوزستان، سرزمینی کهن و پُرآوازه در جنوب غرب ایران، با رودهای پرآب، نخلستانهای گسترده و آثار تاریخی ارزشمندش، گنجینهای است از تمدنهای باستانی. در شوش، وقتی بر روی خاکی قدم میزنی که روزگاری پایتخت هخامنشیان و ایلامیان بوده، انگار صدای تاریخ را میشنوی. آرامگاه دانیال نبی در این شهر، نه تنها مکان زیارتی که نمادی از پیوند ادیان و فرهنگهاست. در همین استان است که میتوانی گرمای مردم جنوب را هم حس کنی؛ همانها که حتی در گرمای طاقتفرسای تابستان، با لبخندی صمیمی پذیرایت هستند و با دستهای سخاوتمندشان تو را به خانههای ساده ولی پر از عشقشان دعوت میکنند.
کردستان در غرب کشور با کوهستانهای سرسبز، روستاهای پلکانی و فرهنگ غنی کردی، مقصدی شگفتانگیز برای دوچرخهسواران است. اینجا هر پیچ جاده تو را به چشماندازی تازه میبرد؛ درههای پرگل، چشمههای خنک و مردمانی که به مهمان مثل خانواده نگاه میکنند. موسیقی و رقصهای محلی کردها، لباسهای رنگارنگ زنان و زبان پرمهرشان، هر مسافر را شیفته میکند. در دل این کوهستانها، تاریخ و حماسه نیز جریان دارد؛ داستان مردمی که همیشه سختکوش و مقاوم بودهاند.
در جنوب کشور، بوشهر و هرمزگان با سواحل و جزایر منحصربهفردشان چشم هر گردشگری را مینوازند. بوشهر با معماری بومیاش، کوچههای باریک و خانههای بادگیر دار، هوای شرجی را قابل تحمل میکند. مردم خونگرم این دیار با موسیقی بومی و غذاهای دریاییشان تو را به دنیای دیگری میبرند. هرمزگان اما سرزمینی از رنگهاست؛ جزیره هرمز با خاکهای سرخ و زرد و نارنجی، سواحل فیروزهای قشم با دره ستارگان و جنگلهای حرا، و کیش با آبهای شفاف و امکانات گردشگری مدرن. اینجا هر گوشهاش داستانی از طبیعت و فرهنگ دارد؛ از صیادان دریادل گرفته تا زنان هنرمندی که صنایع دستیشان شهرت جهانی دارد.
ایلام، این استان کمتر شناختهشده غربی، پر است از کوهستانها و دشتهای بکر و مردم اصیل و مهماننواز. اینجا هنوز بسیاری از رسوم و آیینهای کهن ایرانی زنده است و زندگی در روستاها جریان دارد. طبیعت ایلام با آبشارها، غارها و جنگلهایش بهشتی است برای ماجراجویان و دوچرخهسوارانی که میخواهند از مسیرهای کمتر پیمودهشده عبور کنند.
وقتی مسیرت را به سوی شمال غرب ایران کج میکنی، تبریز در آذربایجان شرقی همچون نگینی در دل کوهها میدرخشد. شهری با بازار تاریخی بزرگ و باشکوه که در فهرست جهانی یونسکو ثبت شده و بهعنوان یکی از مهمترین مراکز تجارت و فرهنگ ایران شناخته میشود. مردم تبریز با گویش شیرین ترکی، لبخند مهربان و سابقهای طولانی در فرهنگ و تمدن، مسافران را شگفتزده میکنند. کمی آنطرفتر ارومیه با دریاچه معروفش قرار دارد؛ دریاچهای که هرچند در سالهای اخیر کمآب شده، اما همچنان یکی از نمادهای طبیعت ایران است.
اردبیل با چشمههای آبگرم و آرامگاه شیخ صفیالدین اردبیلی، نه تنها مقصدی برای آرامش جسم که مکانی برای آرامش روح است. این استان با دشتهای سرسبز و کوهستانهای خنکش بهشتی برای دوچرخهسوارانی است که از گرمای جنوب به شمال آمدهاند.
در شمال کشور، گیلان و مازندران با جنگلهای انبوه، مزارع چای، برنجزارها و سواحل دریای خزر، تصویری از بهشت زمینی هستند. اینجا، هر پیچ جاده بوی باران و خاک نمخورده میدهد و هر روستا داستانی از فرهنگ و سنت دارد. مردم شمال با لهجه شیرین و سفرههای پر از غذاهای محلی خوشعطر، گرمای خاص خود را دارند. در میان این زیباییها، سوادکوه همچون رازی نهفته است؛ منطقهای کوهستانی و اسرارآمیز با غارهای تاریخی و طبیعت بکر. این غارها یادگاری از گذشتههای دورند و گواهی بر حضور انسان در این سرزمین از هزاران سال پیش.
در سفر با دوچرخه از جنوب تا شمال و از شرق تا غرب ایران، هرجا که توقف کنی با گوشهای از تاریخ کهن این سرزمین روبهرو میشوی. از تخت جمشید در فارس، این شاهکار معماری هخامنشی، تا شوش دانیال در خوزستان، هر کدام بخشی از هویت ملی ما را تشکیل میدهند. دیدن این مکانها نه تنها حس غرور را در دل هر ایرانی زنده میکند بلکه یادآور مسئولیت ما در حفظ و پاسداشتشان است.
این جاذبهها و فرهنگها آنقدر گسترده و متنوعاند که هر ایرانی باید در زندگیاش فرصتی برای دیدن آنها پیدا کند. همانطور که صعود به دماوند و سبلان میتواند نمادی از تلاش و استقامت باشد، سفر به تخت جمشید، شوش دانیال، تبریز، جزایر جنوب ایران و جنگلهای شمال باید برای هر ایرانی یک «قانون زندگی» شود؛ فرصتی برای شناخت بهتر ریشهها، تاریخ و زیباییهای این سرزمین.
وقتی با دوچرخه در دل این طبیعت و تاریخ رکاب میزنی، درمییابی که ایران نه فقط یک کشور که مجموعهای از جهانهای کوچک است؛ هر شهر و هر استانش دنیایی تازه، فرهنگی نو و مردمی با قلبهای بیحدومرز. این تجربه تو را فروتنتر و در عین حال غنیتر میکند؛ زیرا هر لحظه از مسیر درسی تازه به تو میدهد، از مهربانی، از مقاومت، از زیبایی و از عشق به وطن.
بخش سوم – تاریخ پر فراز و نشیب و آرزوهای خوب برای ایران و ایرانی
وقتی در جادههای ایران رکاب میزنی و هر شهر و روستا را میبینی، نهتنها با زیباییهای طبیعی روبهرو میشوی بلکه با خاطرههای تاریخی این سرزمین نیز مواجه میشوی. خاک ایران پر است از نشانههای تمدنی که هزاران سال پیش پایهگذاری شده و هنوز هم الهامبخش است. هر سنگ و هر دیوار ویرانهای در این سرزمین حرفی برای گفتن دارد و حکایتی از شکوه و رنج گذشتگان را در خود نهفته است.
در مسیر سفر، گاهی به یاد حملاتی میافتی که بیگانگان در طول تاریخ به این سرزمین کردهاند. چرا پرتغالیها با آن همه فاصله از هرمز به این نقطه هجوم آوردند؟ آنها به دنبال انحصار تجارت دریایی بودند، به دنبال موقعیتی که راههای تجاری شرق و غرب را در کنترل خود بگیرند. اما در برابر مقاومت ایرانیان نتوانستند پایدار بمانند. هرچند رد پای آنها هنوز در قلعهها و آثار تاریخی جنوب ایران پیداست، اما این آثار نه فقط نشانه حضور بیگانگان، بلکه یادآور ایستادگی مردم این دیار نیز هست.
انگلیسیها هم در دورههای مختلف به این سرزمین چشم داشتند؛ گاهی به بهانه تجارت، گاهی به بهانه سیاست و گاهی به بهانه حمایت. اما در دل مردم همیشه این پرسش بوده که چرا باید کشوری در آن سوی دنیا چنین طمعی به این خاک داشته باشد؟ پاسخ را وقتی در طبیعت و منابع و موقعیت ایران میبینی، بهتر درک میکنی. ایران سرزمینی است با منابع غنی، موقعیتی راهبردی و تمدنی بینظیر؛ به همین دلیل چشم دنیا همیشه به دنبال آن بوده و هست.
وقتی در جنگلهای درفک در گیلان رکاب میزنی و ناگهان به باقیمانده یک تانک زنگزده روسی برمیخوری، با خود میگویی چرا روسها به ما مردم مظلوم ایران حمله کردند؟ این یادگاریهای تلخ، نشانه زخمهایی است که تاریخ بر تن این سرزمین گذاشته است. اما در کنار هر زخمی، نشانهای از مقاومت هم هست؛ نشانهای از مردمی که ایستادند، دوباره ساختند و اجازه ندادند هویتشان از بین برود.
تمدن ایران، تمدنی است که از گذشته تا امروز ادامه دارد. اینجا زادگاه اندیشهها، هنرها، دانشها و معماریهای شگفتانگیز است. از تخت جمشید و پاسارگاد تا بازارهای تاریخی تبریز و کاشان، از پلهای کهن اصفهان تا کاروانسراهای بیشمار در سراسر کشور، هرکدام نشاندهنده نبوغ و ذوق ایرانی است. بسیاری از پژوهشگران تاریخ بر این باورند که بخشی از تمدن بشری از همین سرزمین آغاز شده است؛ سرزمینی که فرهنگ، علم و هنر را به سایر نقاط جهان هدیه داد.
ایران با همه سختیهایی که در طول تاریخ کشیده، هنوز هم پر از زندگی و امید است. مردمش با وجود فشارهای اقتصادی، هنوز هم مهربان، سخاوتمند و مهماننوازند. این ویژگیها از دل فرهنگ کهن ایران میآید؛ فرهنگی که در آن «مهمان حبیب خداست» و مهربانی نه یک شعار بلکه یک شیوه زندگی است.
وقتی در دل این سرزمین سفر میکنی، حس میکنی که باید این زیباییها و این فرهنگ را پاس بداری. باید آرزو کنی که روزی برسد که همه ایرانیان بدون دغدغه، آزادانه و با آرامش در گوشهگوشه کشورشان سفر کنند، به کوه دماوند و سبلان صعود کنند، در تخت جمشید قدم بزنند، در شوش دانیال تاریخ را لمس کنند، در تبریز بازرگانی و فرهنگ را ببینند و در جزایر جنوب از رنگهای بینظیر طبیعت لذت ببرند.
ای کاش این یک قانون نانوشته زندگی هر ایرانی باشد: شناختن ایران پیش از شناختن جهان. زیرا هرچه بیشتر این سرزمین را بشناسیم، بیشتر قدرش را میدانیم و بیشتر برای آبادانیاش تلاش میکنیم.
برای مردم سرزمینم آرزو میکنم که همیشه سالم و شاد باشند، سفرههایشان پر از روزی باشد، دلهایشان پر از امید و شادی و پایکوبی باشد. آرزو میکنم کودکان این سرزمین آیندهای روشنتر از امروز داشته باشند، جوانانش فرصتهای بهتر برای ساختن کشورشان پیدا کنند و پیرانش در آرامش و احترام زندگی کنند.
ایران با همه پهناوری و تنوعش، خانه ماست؛ خانهای که در آن اقوام گوناگون، فرهنگهای متنوع و طبیعت بینظیر در کنار هم زندگی میکنند. این خانه را باید با عشق نگه داشت، از منابعش به درستی استفاده کرد و میراثش را به نسلهای آینده سپرد.
سفر با دوچرخه در ایران به تو این درس را میدهد که هرچند عمر ما کوتاه است، اما میتوانیم در همین عمر کوتاه با شناخت، احترام و عشق، به این سرزمین خدمت کنیم. هر کیلومتر رکاب زدن در این خاک، قدمی است برای شناخت بهتر و عمیقتر وطن.
ایران برای من نه تنها نقطه آغاز زندگی که نقطه پایان همه سفرهاست؛ جایی که هر بار به آن بازمیگردم، حس میکنم به ریشههایم نزدیک شدهام. این حس تعلق، بزرگترین سرمایهای است که میتوانم از سفرهایم با خود بیاورم.
آرزو دارم که روزی برسد که دنیا ایران را نه با اخبار منفی بلکه با زیباییها، فرهنگ، تاریخ و مهربانی مردمانش بشناسد. روزی که هیچ کودکی در این سرزمین گرسنه نخوابد، هیچ جوانی ناامید نباشد و هیچ پدری از آینده فرزندش نترسد. روزی که شادی و پایکوبی به هر خانه ایرانی راه پیدا کند.
در پایان این سفر طولانی با دوچرخه، به این باور میرسی که ایران فقط یک کشور نیست؛ یک روایت زنده از تاریخ بشر است. روایتی که با همه فراز و فرودهایش هنوز ادامه دارد و ما هرکدام میتوانیم نویسنده بخشی از این روایت باشیم؛ با مهربانی، با کار و با عشق به وطن.